عبدالله مستوفى
530
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
اواسط سال خارج از ميزان عادى فوق العادهء پيشبينى شده ، براى وزارت جنگ پيش مىآمد ، محل آن از بقاياى سنواتى متنفذين بود كه چون كشور امن و دولت مقتدر شده و ممكن بود از بدهكاران نيز استنقاذ شود ، بوسيلهء مأمورين ماليه و گاهى مأمورين مخصوص رئيس كل ماليه ، تشخيص و حوالهء آن بوزارت جنگ داده ميشد كه با قدرت زياد سردار سپه وصول و ايصال شود . گذشتن قانون استخدام كشورى ( اواخر سال 1301 ) و نظم و نسقى كه وضع اين قانون در صادر و وارد پرسنلى وزارتخانهها برقرار كرد ، در كليهء دواير دولت مؤثر شده و موجب انضباط بيشترى گرديد . ولى در ماليه ، چنان كه خوانندهء عزيز ، از صفحهء 305 جلد دوم و صحبت من با آقاى حسين علاء ، سابقه دارد ، بعضى ترفيعات بىوجه كه بر اثر فكر آمريكائى دكتر ميليسپو اعطاء شده بود ، موجب عدم رضايت اعضاء شده ، چند صد فقره نامهء شكايت در اين زمينه بدفتر دكتر رسيد . رئيس كل ماليه از من و مفتاح الملك و مرآت - الملك ( پدر آقاى اسمعيل مرآت ) كميسيونى تشكيل ، و ما را مأمور رسيدگى به اين شكايت نمود . ما هم چند روزى وقت صرف و آنها را دستهدسته كرده ، و براى هر دستهاى تكليفى معين نموديم ، و در روز مقرر ، كار را تحويل داديم . ولى چون اكثر اين شكايات بر اثر تبعيضاتى بود ، كه بوسيله گور در رعايت اعضاى ادارهء محاسبات به عمل آمده بود « خود كرده را تدبير نبود » به همين جهت شكايت اعضاء رفع نشد و غرغر آنها هميشه بلند بود . خلاصه اينكه ، بوسيلهء همين خاطرخواهىها جوجه ماليهچىهائى كه انگليسى ميدانستند ، بمد شيعههاى على ولى اللّه شكر پنير داخل مويز كردند ، كه در آيندهء نزديكى ، بمقام وزارت برسند . سابقهء خدمت رسمى يكى از اين رتبههاى نه زوركى ، كه دانش و تحصيلى هم ندارد بيش از پنج شش سال نبود ، و طفل پنج شش ساله ، ره هجده ساله رفته بود . سابقا از عبد الرضا خان انگليسى كه ميگفت مسلمان شده ، و اسم انگليسى او ( ببخشيد ) ريد بود ، اسمى بردهام . اين آقا ، در اين چند ساله البته بود و نمودى نداشت ولى ، اين روزها مجددا سروكلهء ايشان ، با مشار اليهى ، در ماليه پيدا شد و چون مشروطه بقدرى ترقى كرده بود كه حاجتى بعنوان مسلمانى و اسم عبد الرضا خان نداشته باشد و اسم انگليسى او هم به فارسى از الفاظى نبود كه بدون « بىادبى مىشود » يا « دور از جناب » يا « گلاب بروتان » قابل تلفظ باشد ، خود را رلندرياد موسوم كرده و نميدانم براى رئيس كل ماليه چه كار صورت ميداد . اين آقا تا سلطنت پهلوى ، هميشه موى دماغ ماليه بود و در اين موقع سر زير آب كرده ، ما ديگر اين مسلمان خالص العقيده را كه حتى در اوايل جوراب رنگى هم پا نكرده ، و پشت در اطاق كفشها را بيرون مىآورد ، و با جوراب اميرى بافت اصفهان و قم وارد اطاق شده ، و با وجود صندلى دو زانو به زمين مىنشست نديديم . اينكه نوشتم نميدانم ، چه كار صورت ميداد خوانندهء عزيز تصور نفرمايد اغراق است خير ! عين حقيقت است . اين آقا را وكيل الرعاياى همدانى ، نمايندهء دورهء دوم مجلس براى كار ضبط روده و ترتيب ادارهء اين كار ، با اسم عبد الرضا خان جديد الاسلام ، بالباده